
اي حسيـــــن!xa0تو در دشت كربلا يكايك شهدا را در آغوش مي كشيدي،مي بوسيدي و وداع ميي كردي....آيا ممكن است هنگامي كه من نيز در خاك و خون خود مي غلتم،تو دست مهربان و شفاعتگر خود را برقلب سوزان من بگذاري و عطش عشق مرا به تو به خداي تو سيراب كني...؟xa0از اين دنياي دون مي گريزم...اختلافات،خودنمايي ها،خودخواهي ها،سفسطه ها،دروغ ها و تهمت ها همچو آتشي سوزناك در قلب ضعيف و تب دارم ،زبانه مي كشند...جهاني كه عظمت وبزرگي اش چشم ها و عقل هاي بساري را دچار حيرت و شگفتي كرده است،اكنون آنقدر در پس نگاه هاي...
ادامه مطلب